تبليغاتX
در دل تاریک شبهای سرد

دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 12:38
  به قلم: غریبه   | 

آنگاه كه ... ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي كني؛ به خاطر بياور كه... زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 10:42
  به قلم: غریبه   | 

آنگاه كه ... ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي كني؛ به خاطر بياور كه... زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 10:40
  به قلم: غریبه   | 

آنگاه كه ... ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي كني؛ به خاطر بياور كه... زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 10:39
  به قلم: غریبه   | 

آنگاه كه ... ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي كني؛ به خاطر بياور كه... زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 10:36
  به قلم: غریبه   | 

آنگاه كه ... ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي كني؛ به خاطر بياور كه... زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 10:33
  به قلم: غریبه   | 

آنگاه كه ... ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي كني؛ به خاطر بياور كه... زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است!!!


 اي جدا ناشدني ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببينمت .
بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم .
آه ! که نميداني ... سفرت روح مرا به دو نيم مي کند ...شگفتا که زيستن با نيمي از روح تن را مي   فرسايد ...
بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را و آخرين نگاه فريبنده ات را .
مسافر من ! آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش . با من سخني بگو . مگذار يکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمي تابم ...
جدايي را لحظه لحظه به من بياموز...    آرام تر بگذر ...
وداع طوفان مي آفريند... اگر فرياد رعد را در طوفان وداع نمي شنوي ؟! باران هنگام طوفان را که مي بيني !  آري باران اشک بي طاقتم را که مي نگري ...
من چه کنم ؟ تو پرواز مي کني و من پايم به زمين بسته است ...
اي پرنده ! دست خدا به همراهت ...
اما نمي داني ... نمي داني که بي تو به جاي خون اشک در رگهايم جاريست ...
از خود تهي شده ام ... نمي دانم تا باز گردي مرا خواهي ديد ؟؟؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 10:28
  به قلم: غریبه   | 

آنگاه كه ... ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي كني؛ به خاطر بياور كه... زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 21:24
  به قلم: غریبه   | 

آنگاه كه ... ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي كني؛ به خاطر بياور كه... زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 21:22
  به قلم: غریبه   | 

آنگاه كه ... ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي كني؛ به خاطر بياور كه... زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است!!!

من پذیرفتم شکست خویش را
پند های عقل دور اندیش را
من پذیرفتم که عشق افسانه است
این دل درد آشنا دیوانه است
میروم شاید فراموشت کنم
درفراموشی هم آغوشت کنم
می روم از رفتن من شاد باش
از عذاب دیدنم آزاد باش
آرزودارم بفهمی درد را
تلخی برخورد های سرد را


********************************

مسافر به انتظارت خواهم ماند تا ابد برای همیشه .....
زیرا می دانم که به سوی من باز خواهی گشت
پس با همه ی توانم تلخی این انتظار را تحمل خواهم کرد
به انتظارت خواهم ماند.
زیرا قلب من با هرتپش خود آهنگ خاطرات گذشته را
می نوازد.
قلبی که در آن خاطره ها و خوشی مدفون است .
حتی اگر بدانم به سوی من باز نمی گردی بازهم به انتظارت
می نشینم
شاید روزی صدای پایی را بشنوم که از آن تو باشد.


 ************************************************

شبی غمگین شبی بارانی و سرد
مرادرغربت فردا رها کرد
دلم در حسرت دیدار او ماند
مراچشم انتظار کوچه ها کرد
تمام هستی ام بودوندانست
که در قلبم چه آشوبی به پاکرد
واو هرگز شکستم را نفهمید
اگر چه تا ته دنیا صداکرد....


**************************************

وقتی که گریه کردیم گفتند بچه ای ، وقتی خندیدیم گفتند دیوونه ای
وقتی جدی بودیم گفتن مغروری
وقتی شوخی کردیم گفتند سنگین باش .وقتی سنگین بودیم گفتند افسرده ای
وقتی حرف زدیم گفتند پرحرفی .وقتی که ساکت شدیم گفتند عاشقی
حالاکه عاشقیم میگن اشتباهه و گناه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 8:18
  به قلم: غریبه   | 

آنگاه كه ... ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي كني؛ به خاطر بياور كه... زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است!!!

بی تو تو این شبهای بد گریم دیگه در نمیاد!!

حرف غم انگیز دلم جز تو کسی رو نمیخواد!!

داره عید میاد تولد حضرت مهدی همه جا تو ایران چراغونه میدونم تو نمیتونی این مناظر زیبا رو ببینی! میدونم دوست داشتی اینجا بودی و به حرم امام رضا میرفتی! ولی هیچ کدوم از این زیبائیها و شادیها روی لبهای من خنده نمیاره آخه تو رو ندارم! آخه شادی بدون تو !! مگه میشه""

دلم چقدر زود زود برات تنگ میشه..!دلم با گرفته عزیزم آخه همه شاد هستن و من بدون تو شادی رو حس نمیکنم فقط وقتی میخندم که تو رو میبینم و با تو حرف میزنم!

نه......من مثه بقیه نیستم ....من فرق دارم عزیزم . من درد غربت رو میدونم چیه! ببین چطوری این درد داره منو میسوزونه! کاش میدیدی!

تو اون ور دنیا غریبی و من بین هموطن های خودم غریبم! درد من بزرگتره

من به آن می ارزم که در این قربانگاه تو به دادم برسی!

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 8:12
  به قلم: غریبه   | 

آنگاه كه ... ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي كني؛ به خاطر بياور كه... زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است!!!


در باغ دیوانه خانه ای ، جوانی رنگ پریده و جذاب
شگفت انگیز را دیدم. بر نیمکتی کنار او نشستم و گفتم : چرا این جایی؟
با تعجب به من نگاه کرد و گفت : چه سوال عجیبی ، اما جوابت را می دهم. پدرم می خواست مثل او باشم. عمویم هم می خواست من مثل خودش باشم.
مادرم می خواست من تصویری از شوهر دریانوردش باشم و از او پیروی کنم. برادرم فکر می کند باید مثل او ورزشکاری ماهر باشم.
استاد فلسفه و استاد موسیقی و استاد منطقم هم می خواستند مثل آنها باشم ، آنان مصمم بودند که من بازتاب چهره خودشان در آینه باشم.
پس به اینجا آمدم ، اینجا را سالم تر می دانم . دست کم می توانم خودم باشم.
سپس ناگهان به طرف من برگشت و گفت : ببینم ، راه تو هم به خاطر تحصیلات و مشاوره ها به اینجا ختم شده؟
پاسخ دادم : نه ، من بازدیدکننده ام.
و او گفت : آه پس تو یکی از آنهایی هستی که در دیوانه خانه آن سوی این دیوار زندگی می کنند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 8:10
  به قلم: غریبه   | 

آنگاه كه ... ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي كني؛ به خاطر بياور كه... زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است!!!
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T